X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا

دارد اینجا، کم کم بوی پایان می آید
در کویره  باورم، نم نم  باران می آید
دارد اینجا ، مردی چمدان می بندد
سفری است که میرود و می خندد
دارد اینجا، مشتی آرزو به باد می رود
یک ضیره مفرد، دوباره از یاد می رود
دارد اینجا تبری، درختی را نوازش می کند
کدخدای ما، با راهزنی سازش می کند
دارد اینجا شاعری، برای سنگه قبرش
شعری می گوید تا ثبت شود بعد مرگش
 اینجا، گوسفندی به عقد گرگ در می آید
که شاید زنده بمانند دیگران، شاید!
دارد اینجا مادری، فرزندش را می بوسد
آنجا کودکی، در فراق مادر می پوسد
دارداینجا شعره من، گلوله ای می شود
با دستان خودم، وارد لوله ای می شود
دارد اینجا شعرم، مرا به کشتن می دهد
و بعد، به هر کس و ناکس تن میدهد







نوشته شده در 1392/06/02ساعت 19:39 توسط سعید.... بنویسیم تا بمونیم (0)|