X
تبلیغات
رایتل
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا

تو میرقصیدی و من
دیدم او را که  کلی غم داشت
در دلش
آرزوی مرگ در دم داشت
میدیدچشمش
رقص نور و تنها را
او از دست داده  بود
مفهوم خودش، مرد تنها را
میدید و میلرزید،
منگ بودو میجنگید
میدید و میفهمید
نمیخواستو  میرنجید
از بخت و تفاوته نصیب روزگار
آغاز و پایانه قصه اش
ختم میشد به انزجار





نوشته شده در 1392/01/06ساعت 21:32 توسط سعید.... بنویسیم تا بمونیم (0)|