X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا

مشکوکم به زندگی

به آمدن ثانیه بعدی

به تو که رفتی و به من، 

با نگاه سردت می خندی

به تو که اسیر بودی

اسیر یک بازی بد

به تو که رفتی و

جای خالی تو می ماند تا ابد

نفرین به خوابی که تو را

در خود پیچیده بود

تو دست و پا میزدیو

کسی تو را ندیده بود

هرچند از چشم من

دور خواهی ماند

اما آنجا، تنها نخواهی ماند




این شعر تقدیم به مصطفی عزیز( پسر عمه ام)

که چند دقیقه پیش خبر فوتش رو شنیدم

مصطفی جان، یه روز میام پیشت.

دعا کن اونروز دور نباشه





نوشته شده در 1391/06/27ساعت 16:40 توسط سعید.... بنویسیم تا بمونیم (0)|