X
تبلیغات
رایتل
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا

پلنگ روی پتو بغض کرده را دیدی؟

و اتصالیِ مهتابی ِ ... نفهمیدی؟

تو ابر بودی و بر آفتاب تابیدی

«که در تمام تنم... نم... نمی که باریدی

که شعله شعله مرا سوخت توی زیرزمین»

 

مدام حس کنم انگار لکنتی از تو...

نکیر و منکر ترسو، خجالتی از تو

قسم به گریه ی این شعر خط خطی از تو

«کسی نشسته در این مغز لعنتی از تو

که گریه میکند این شعر را عزیزترین»




نوشته شده در 1391/06/03ساعت 15:24 توسط سعید.... بنویسیم تا بمونیم (0)|