X
تبلیغات
رایتل
دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا

دستم به دامانت در این آغاز فصل سرد

 آخر سکوت تو غزل را می کشد برگرد

آوار غم بر شانه های شهر را بنگر

 شعری بخوان آرامشی پیدا کند این درد . . .

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی

 غروب این همه غربت چرا نمی آیی؟ 

 

 

 

 

عجب روزی بشه اون روز که تو باشی کنار ما

نوشته شده در 1389/09/12ساعت 09:30 توسط سعید|